اشتباهی
  
 می خواستم یه کار دیگه کنم اشتباهی وبلاگ زدم
 
مرداد 1385
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      
 
قبلی ترها

ماسک کوچک کننده بینی ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
شنبه 28 مرداد 1385
لبخند

امروز داشتم تو آگهی های روزنامه همشهری دنبال یه جراح پلاستیک میگشتم...

میدونی چرا؟؟؟

از قیافه خشک و بی روحم خسته شدم...

میخوام برم پیش یه جراح که بتونه یه لبخند رو لبم جراحی کنه!!!

جـــــراح خوب سراغ داری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


 
شنبه 21 مرداد 1385
اینجا کجاست؟

تا حالا شده که داغون داغون بشی؟

اوونقده که از مامان بابات به خاطر اینکه

تورو از اونجایی که نمیدونم کجاست

کشوندنت اینجا بدت بیاد؟

 


 
یکشنبه 8 مرداد 1385
اشک

 

اشک خواهم ریخت برای تو...!

برای تویی که ذره ذره وجودم را در دستهای نازک فشردی...!

تا آخرین امید را از من جدا سازی برایت اشک خواهم ریخت..!

برای تو ای انسان قرن بیستم. برای تویی که زندگی را بدرود گفتی

و وجود را در اعماق تمدن و پیشرفت غرق کردی

برای تو ای انسان قرن بیستم... ای انسان قرن تمدن ....!

برای تو گریه خواهم کرد. برای تو اشک خواهم ریخت ...!


 
یکشنبه 18 تیر 1385
دروغ اشتباهی

سلام
میخواهم دروغ بگویم
آنقدر دروغ
که حالت خراب شود
انقدر خوبم
که چشمانم خیال ستاره دیدن راهم ندارد
انقدر خوب
که دستانم خیال پرواز
پاهایم خیال لمس امواج
و گوشهایم خیال شنیدن اواز
اری چشمانم خیال ستاره چیدن را هم ندارد
حالا میخواهم باز راستش را نگویم
بگویم خوبم
مثل خودم
خوبم مثل برادرم
مثل مادرم
و مثل ...باز هم خودم
خوبم
انقدر خوب
که چشمانم میخندد
لبانم میخندد
پاهایم میخندد
و قلبم مگر میشود بمیرد؟!
ببخشید
اگر کمی از دروغهایم راست شد
دیگر سعی میکنم دروغم دروغ باشد
دروغ دروغ!! راستی
تا یادم نرفت بگویم
من کسی رادارم که برایم شعر میخواند
کسی که برایم اواز میشنود
برایم غصه میخورد
یا شاید کسی که برایم گریه میکند
اری کسی که برایم گریه....
نه شاید برایم می خندد
یا گریه...
نمیدانم
کسی که هم میخندد و هم گریه میکند
و من چقدر خیالم اسوده است
از زمینی که کنا رم نشسته
از اسمانی که بر بالینم ایستاده
و.....
میخواهم از این هم بزرگتر دروغ بگویم
من از ترانه شب خورده این همه باران هرگز نمی ترسم
و انقدر خوبم
که چشمانم خیال پرواز را هم فراموش کرده است
خسته شدم
میخواهم راستش را بگویم
دارم از غصه می میرم!!

 

 


 
سه شنبه 13 تیر 1385
دیروز

 

فردا ودیروز با هم دست به یکی کردند.

 دیروز با خاطراتش منو فریب داد

فردا با وعده هایش مرا خواب کرد .............

وقتی چشم گشودم امروزگذشته بود

 


 
پنجشنبه 8 تیر 1385
یه درخواست اشتباهی

 

اگه یه زنبور دنبال یک گل خوشگل میگشت

توروخدا بهش نگین که من کجام

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
راه گم کرده ها : 16588


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
من مسلمانم
قبله ام یک گل سرخ
شناسنامه کامل من...